آه مجنون

در شبانی که پر از زیباییست

 

گریه ی ماه به هر اختر افلاک کمی روءیائیست

 

دیدن روی تو بر آینه ی دل پر از بیتابیست

 

آه مجنون ز فراق رخ لیلی ز سر ناچاریست

 

صحبت مردم هر شهر به این نیمه شبان پنهانیست

 

چشم دل خواهد و آیات گهر بار که آن عرفانیست

 

این همه دارو درخت و فلک و کوه به آن معنائیست:

 

که تو را سوق دهد بر حرم دوست که آن بینائیست

 

دست در دست عزیزان نسپردن به آن دنیائیست:

 

که غرور و کلک و کبر و ریا ارزانیست

 

ساقیا باده بیاور که دلم طوفانیست

 

هوس سوختن اندر ره او روحانیست(۲۷/۴/۸۸)

 

 

 

آبروی رفته به باد

صدای کمانچه و تار و نی

 

دل شکسته و تن رنجور و ماه و می

 

حریم رفته ز دست و آبروی رفته به باد

 

تعرض دوست و دشمن به عاشق افلاک

 

نگاههای پر از زجه و نفیر همراهان

 

خبرهای پر از کذب محض بیراهان

 

نمانده است برایم نه خواهر و برادر و عمو

 

چه شور و جشنی به پا شده اسیت برای هر چه عدو

 

سقوط هر آنچه یافته بودم به سختی و رنج

 

شروع قصه ایی دیگر به این زخم قشنگ

 

شنیدن صدای دوست به صد رنگ جدید

 

تراش یک دل سیاه به سنگ حبیب

 

در این معامله دادم هر آنچه ظاهرش زیباست

 

ستاندمش به عشق که شوکت کبریاست

 

مرا رها مگذار به این مسیر خطیر

 

فدای دوستی بی منتت امیر کبییر(۹/۴/۸۸)