آه مجنون
در شبانی که پر از زیباییست
گریه ی ماه به هر اختر افلاک کمی روءیائیست
دیدن روی تو بر آینه ی دل پر از بیتابیست
آه مجنون ز فراق رخ لیلی ز سر ناچاریست
صحبت مردم هر شهر به این نیمه شبان پنهانیست
چشم دل خواهد و آیات گهر بار که آن عرفانیست
این همه دارو درخت و فلک و کوه به آن معنائیست:
که تو را سوق دهد بر حرم دوست که آن بینائیست
دست در دست عزیزان نسپردن به آن دنیائیست:
که غرور و کلک و کبر و ریا ارزانیست
ساقیا باده بیاور که دلم طوفانیست
هوس سوختن اندر ره او روحانیست(۲۷/۴/۸۸)
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر ۱۳۸۸ ساعت 8:24 توسط جواد مسیح آبادی
|