پیرمرد یخ زده در کنار جاده

 

چشم خود دوخته بود به من آماده

 

او در این شب سمور به چه امیدی بود

 

او که حتی ذهنش تهی از جایی بود

 

من در این نیمه شب یخبندان پی آرامش دور

 

پیرمرد با دستار پی سرگردانی

 

ز چه روزی آمد در بر مادر خویش؟

 

چه کسی مژده گرفت از سر آمدنش؟

 

او در این مزرعه ی رنگارنگ چه سرودی سر داد؟

 

که پس از عمری چند با تن یخ زده اش پی بی انجامی است

 

همسرش یا پسرش دخترش یا نوه اش

 

در کدام مجلس گرم منزلی یافته اند؟

 

پیرمرد حرف بزن:

 

تو چه کردی که تو را مختصر در بر کس خواب نبود؟

 

پیرمرد تو مرا پند بده که چنین ام نشود

 

پیرمرد هیچ نگفت

 

آنچنان با خود رفت که غمی هیچ نداشت

 

و همه ثروت این دنیا را جمع در جیبش داشت

 

شاید او میدانست که چه باید بکند

و

مسیرش همه ی دنیا بود

 

ومن ساده نگر در پی خانه ی آرامش خود پیمودم

(۸۶/۱۰/۸سروده شد)