باران بهار
چترها را بگذاريم كنار
برويم دردل باران بهار
برويم تا ته عمق آبي
بنشينيم به تماشاي بهار ساقي
زير باران خدا خيس شدن بيداريست
نعمت دوست به هر پير و جوان ارزانيست
برگ و برزن همگي پاك شود در باران
دل ناپاك منم پاك شود بعد دعاي ياران
كاش باران ببرد نعش مرا روز وداع
كه پليدي نگذارم بجا در حرم پاك خدا(۲۵/۲/۸۹)
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 8:9 توسط جواد مسیح آبادی
|